تبليغاتX
تفريح كده
تفريح كده
نگارش در تاريخ شنبه 1390/05/22 توسط پويا تيموري
سلام. کنکور 90 با تمام تلخی ها و شیرینی هاش تمومید و نتایجش هم رسید و هر کس مزد زحماتشو گرفت. بعضیا که از همه دنیا بریدن رتبه های عالی آوردن و اونایی که نتونستن از دنیا دس بکشن رتبه های نجومی آوردن. هرچی بود تمومید. ولی برا نجومیا( رتبه ی بالای 10000 تو تجربی و بالای 15000 تو ریاضی) مهم اینه که درس بگیرن و اشتباهاتشونو تکرار نکنن. بچه ها شمارو به خدا قسمتون میدم این 1سال کنکورو دست از مقوله ی دوست دختر و دوس پسر بردارین. به خدا یه دختر یا پسر ارزش اینو نداره که شما که همه میگن مثلا 200 به پایین میشین بیاین! از من میشنوین این 1سالو قید موبایل و نت رو بزنین و مث آدمای با عقل و شعور بچسبین به درساتون. جان من به حرفام گوش کنین موفق باشین
نگارش در تاريخ سه شنبه 1390/05/11 توسط پويا تيموري
بنايي با معماري‌ خاصي در «نقش رستم» شيراز وجود دارد كه از زمان حمله اعراب به ايران به اشتباه، نام «كعبه زرتشت» را به آن دادند، چون كاربرد واقعي آن را نمي‌دانستند. آن زمان فكر مي‌كردند كه هر ديني بايد براي خود بُتكده يا عبادتگاهي داشته باشد، براي همين فكر كردند اين بنا هم مركزيت يا كعبه زرتشتيان است.
در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتاب‌هاي زرتشتي آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش مي‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همان‌طور که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» مي‌گفتند؛ بنابراين كلمه مكه نيز فارسي است.
در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع مي‌شود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يک‌بار نوروز از ايران شروع مي‌شود. آخرين‌باري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود. در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع شد. سال آينده هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع خواهد شد.
از زمان حمله اعراب به ايران تا به امروز، يعني قرن بيست و يكم ميلادي، كاربرد و تعريف اين بنا كشف نشده بود. خوشبختانه پژوهشگر ايراني «رضا مرادي غياث‌آبادي» كه تحقيقات فراواني در زمينه ايران باستان داشته است، نتيجه كشف خود را در كتابي به نام «نظام گاهشماري در چارطاقي‌هاي ايران»توسط انتشارات «نويد شيراز» به چاپ رسانده و راز اين بنا را منتشر كرده است.
تا امروز حدث مي‌زدند كاربرد اين بنا، محل نگهداري كتاب اوستا و اسناد حكومتي يا محل گنجينه دربار و يا آتشكده معبد بوده است. اما غياث‌آبادي با تحقيقات خود ثابت كرد اين بنا با مقايسه با تمامي بناهاي گاهشماري (تقويم) آفتابي در سرتاسر جهان، پيشرفته‌ترين، دقيق‌ترين، و بهترين بناي گاهشماري آفتابي جهان است. اين در حالي است كه تا قبل از اين بنا هم «چارطاقي‌ها» در نقاط مختلف ايران احداث شده بودند و همين وظيفه را با شيوه‌اي بسيار ساده اما دقيق و حرفه‌اي بر عهده داشتند.
تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط مي‌توانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را مشخص كنند و حتي با سال خورشيدي هم تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا شده، قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماه‌ها را مشخص كند. زرتشتيان با استفاده از اين بنا مي‌توانستند بسياري از مناسبت‌ها و جشن‌هاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه شوند.
بسياري از بناهاي چارطاقي در سطح كشور (به تصور آتشكده) يا به طور كامل تخريب شده و يا تغيير كاربري داده شده است. ولي خوشبختانه تعدادي هم مانند چارطاقي «نياسر» و چارطاقي «تفرش»، سالم مانده و براي ما و نسل‌هاي بعدي باقي مانده‌اند.
متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي با كشف راز اين بنا هم هيچ‌گونه انعكاس و جنجالي به پا نشد!
اين بنا، يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است كه بايد سازندگان آن از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، انحراف كره زمين نسبت به مدار خورشيد، تفاوت قطب مغناطيسي با قطب جغرافيايي، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... را در 2500 تا 3000 سال پيش، در دوران حكومت هخامنشيان آگاه ‌بودند. حال آنكه خيلي از آنها را مانندكروي بودن كره زمين و گردش زمين به دور خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خودشان ثبت كردند!
نگارش در تاريخ سه شنبه 1390/05/11 توسط پويا تيموري

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1390/04/30 توسط پويا تيموري

قابلیتها :

·         خواندن تمام روضه ها از قبیل حضرت اباالفضل ، حضرت رقیه و ... به زبانهای فارسی ، انگلیسی ، ترکی ، مشهدی ، انگلیسی ، چینی ، آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی .

·         خواندن قرآن با پانزده روایت . (شرمنده جناب حافظ هم هستیم )

·         سخنرانی در همه موضوعات با کیفیتMP3  128 کیلو بایت بر ثانیه .

·         صدای بالا با قدرت 10400 وات PMPO  ( دیگر نیازی به اکو و آمپلی فایر نیست ).

·         خواندن انواع صیغه به صورت SMS .

·         بلوتوث دار

·         دارای پورت USB  جهت انتقال انواع فایلهای صوتی و خواندن روضه های سفارشی .

·         دارای سیستم Wi-Fi  ( کاملا به روز Update  شده )

·         عمامه فسفری ( شبها میدرخشد )

و بسیاری قابلیتهای دیگر .

و از همه مهمتر با قیمت باور نکردنی 500 تومان برای یکساعت . مجالس خود را به چینگ چونگ ا... بسپارید

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1390/04/30 توسط پويا تيموري

اعتراف میکنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟

دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید

اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!

مامان گفت نوید کیه؟

گفتم: پسر آقای ...

گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده





بچه بودم
از خواب که بیدار میشدم چشمام که قی‌ میکرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد پی پی کنه تو چشمام.... اسکل بودم





چند وقت پیش :d
تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم



در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه






اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟ بیشترم به دریچه کولر شک داشتم



اعتراف می‌کنم
سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم



اعتراف میکنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی



عموم میخواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!





اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای
خانواده :دی



اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش

و من از شدت ضایعگی دیوارو گاز گرفتم

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1390/04/30 توسط پويا تيموري
 مامانم ميگم من ميرم کارواش،
ميگه ماشينم ميبري؟
ميگم پ نه پ دارم ميرم اونجا دوش بگيرم ...


 

به دوستم میگم گرفتنم بردن پاسگاه ، میگه بازداشتگاه؟؟؟؟
پ نه پ اونجا نشسته بودیم با رئیس پاسگاه از خاطرات رزمندگان در 8 سال دفاع مقدس و قمقمه حسین فهمیده صحبت میکردیم!


 

تو خیابون از یه دختره خوشم اومد بعد از کلی دردسر تونستم راضیش کنم بهم گفت حالا واقعا از من خوشت اومده ؟؟؟ پ نه پ شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارید !!!!! 
 


 

رفتم تو کوچه دارم ماشین می شورم همسایه مون اومده میگه ااا ماشین می شوری
پ نه پ حوصله ام سر رفته دارم با ماشینم آب بازی می کنم!!


 

رفتیم رستوران گارسون اومده میگه چیزی میل دارین؟؟؟
گفتم پ نه پ غدامونو همین الان خوردیم گفتیم بیایم اینجا آروقشو بزنیم دور هم بخندیم!! 


 


 

رفتم واسه ثبت نام رانندگی زنه میگه واسه اموزش اومدین !؟؟!! گفتم پ نه پ پول میدم که منو سوار ماشینتون کنین بشینم رو پای راننده قان قان کنم !!!!


 

با گل رفتم بيمارستان
نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين
گفتم پ نه پ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات... ...


 


 

داشتم تلويزيون ميديدم
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!!
پ نه پ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!! ...


 


 

به راننده تاکسیه میگم مرسی نگه دارید می گه پیاده ميشی؟؟پ نه پ می خوام ببینم لنت و ترمزت سالمه؟


بقیه در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه 1389/12/29 توسط مجتبي

عید نوروز پیشاپیش مبارک.





 بر چهره ی  گل  نسیم  نوروز  خوش است

بر طرف چمن  روی  دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است


نگارش در تاريخ یکشنبه 1389/12/08 توسط مجتبي
نگارش در تاريخ جمعه 1389/11/29 توسط مجتبي
یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد...
اون یه
آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با
یه دیوار شیشه ای دو قسمت
کرد.

تو یه
قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت
و در قسمت
دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد
علاقه ی ماهی بزرگه
بود
.

ماهی
کوچیکه تنها غذای ماهی
بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه
ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و
بارها به طرفش حمله می کرد،
اما هر بار به یه دیوار نامرئی می
خورد. همون
دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد
علاقش جدا می کرد.

بالا خره
بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک
منصرف شد. اون باور کرده بود که
رفتن به اون طرف
آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار
غیر ممکنیه.

دانشمند
شیشه ی وسط رو
برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز
کرد، اما ماهی بزرگه هرگز به سمت
ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز
قدم به سمت دیگر
آکواریوم نگذاشت.
می دونین
چرا؟

اون دیوار
شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی
بزرگه تو ذهنش یه
دیوار شیشه ای ساخته بود.
یه دیوار
که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی
سخت تر
بود
اون دیوار
باور خودش بود. باورش به
محدودیت


ما هم اگه
خوب تو اعتقادات خودمون جستجو
کنیم، کلی دیوار
شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی
مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی
هاشون هم اون
بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما
وجود دارند

هر فردی
خود را ارزیابی می کند و
این برآورد مشخص خواهد
ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی
توانید بیش از آن چیزی بشوید که
باور دارید هستید،
اما بیش
از آنچه باور دارید می توانید
انجام دهید

نورمن وینست
پیل

نگارش در تاريخ سه شنبه 1389/11/26 توسط مجتبي
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !

مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !

چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .

قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است

JavaScript Codes